ابو الحسن قزوينى

158

فوايد الصفويه ( فارسى )

به نظر آمده ، و جواهر پياده از نظر پنهان است ، آخر الامر اثر صدق سخنان سرداران مذكور به اين طريق مندرجه ظاهر شد . الحال فرزندان شاهرخ شاه نظر به بد اطوارى و بد كردارى كه جبلى ذات شقاوت نشان ايشان است ، احدى اعتقاد و اعتماد به گفتار و كردار طبقه نادريه ندارد ، و مشهور به طبقه سركش ، و غارتگران مال امام عليه السلام و انگشت نماى خاص و عام‌اند ، همواره روميان طعنه بر ايرانيان مىزنند كه ده امام در ملك ما آسوده‌اند و هر ساله به مرمت بقعجات آن امامان مىافزايد و يك امام كه در ملك شماست ، زينت كارخانجات ( 234 چ ) او و وقفيات و املاك او را غارت كرديد و خود را محب و اماميه مىخوانيد . الحق زياده ازين طعن و سرزنش چه خواهد بود . مقاله سيوم : در ذكر طبقه افاغنه ابداليهء درانيه اين قوم هم از طوايف افغان‌اند ، اما طايفهء غلزه ، اهليتشان زياده از اهليت ابدالى است ، و در اوايل حال طايفه ابدالى ، رعيتى طايفه غلزه مىنمودند ، و طايفه غلزه نوكرى و رعيتى سلاطين صفويه مىكردند ، و باج گذار بودند . مكرر برادران بزرگ سدو ، « 170 » بدرگاه سلاطين صفويه آمده كارى از پيش نبردند . آخر الامر سدو كه از برادران ديگر كوچك‌تر بود ، نزد شاه عباس ثانى صفوى آمده ، منظور نظر فيض اثر آن پادشاه مرحمت گستر گرديد ، و در زمرهء ملازمان و به منصب مركب باشى سرافراز گشت ، و ايليت خود را از ذلت و رعيتى قوم غلزه در عذاب اليم بودند ، رهائى داد . بحسب الامر پادشاه ايليت خود را از سر حد قندهار و كابل كوچانيده ، به سر حدات هرات مسكن داد . چون به وساطت سدو ، ايليت ابدالى پادشاه شناس و در زمرهء ملازمان شاهى ( 235 ر ) منسلك شدند ، و از ذلت به عزت رسيدند ، فيما بين خويش عهد و پيمان كردند كه تا يوم القيام سردار كلانتر و رئيس از نسل سدو باشد و نسلا بعد نسل متابعت اولاد و احفاد سدو نمايند . رفته رفته سدو خدمات نمايان به شاه عباس ثانى كرده ، بخطاب سلطانى سرافراز شد ،

--> ( 170 ) - خاندان بزرگ سدو ، به چندين قبيله و طايفه تقسيم مىشوند كه معمولا نسبت آن با خاندان سدو ، به صورت پسوند « زائى » مانند سدوزائى مشخص مىشود .